ماحصل 95 - تاریخ: 1396/1/1 ساعت: 9:53
62 برگ یادداشت یعنی 124 صفحه + 112 پست این وبلاگxa0 ماحصل دست نوشته های سال 95 است دارم تک تک اشان را میخوانم....دارم تک تک اشان را فکر میکنم گاهی حسرت گاهی شادی بیش تر مناجات!xa0 راستی پست قبل همان شد که شد پدرشان گفته بودند که به خاطر خواهر بزرگترشان سعادت نداریم خدمتتان بلشیم دوستانی نظر داده بود...
مغموم - تاریخ: 1396/1/1 ساعت: 9:53
مغموم بودم بسی مناجات ابوحمزه خواندم(تکه ای) باز آمدم به سرای خوشی خنک آن کس که تو را دارد و تحت ظل عفوک قیامیxa0 ودر سایه ی عفو تو از جا برمیخیزم
سال نو - تاریخ: 1396/1/1 ساعت: 9:53
سلامسال نو مبارکممنون که وسط این تعطیلی ها هم نگاهتان را به وبلاگ هدیه دادیدیاد و محبت شما بسیار با من است به یاد این رفیقتان هم باشیدصفحه ی موبایلم (ذکر خاصه ی این روزها)من یتق الله یجعل له مخرجا و یرزقه من حیث لایحتسبهرکس تقوای الهی پیشه کند خداوند راه نجاتی برایش قرار می دهد و از جایی که حدس نمی
کلاژ نوشت - تاریخ: 1395/12/29 ساعت: 10:23
سلام بعد از چند وقت دوباره استغاثه خواندم یک دل سیر باریدم! مثل هر هفته مسافر شب شدم و تا شهرستان آمدمxa0 سفر شب ای بسا که عجیب است مخصوصا که سرگرمی دم دستت نبلشد و به فکر فرو برویxa0 در خانه برعکس همیشه مهربان و سرحال نبودم آنچنان که خواهرم به طعنه گفت روزه سکوت گرفته! یک جین کتاب نخوانده(نیم خواند...
سعی - تاریخ: 1395/12/29 ساعت: 10:23
در تاریخ آمده است که چون هاجر(همسر ابراهیم) هفت بار بین صقا و مروه دویدخسته شد و امیدش همه ناامید گشت و دل برید از سعی کردنآن گاه خداوند زمزم را در زیر پاهای اسماعیل نهاد از همین رو عمل هاجر را سعی نامیده اندxa0سعی به طلب یاری دنیامن امشب صحبت کردم با خانواده یعنی سعی کردممنتهای هوش و ذکاوتم را به ک...
خبر - تاریخ: 1395/12/29 ساعت: 10:23
قرار است فردا مادرم زنگ مجدد بزند و خبر بدهند احتمال زیاد پاسخ اشان برای جلسه اولیه هم منفی استxa0 چون دختر بزرگتر ازدواج نکرده در خانه دارند! خدا لطف اش در جریان است راستش تصمیم گرفتم نتیجه برایم مهم نباشدxa0 میدانم که هرچه شود خیلی در کلیت زندگی فرقی نمی کند لقد خلقنا الانسان فی کبد همانا ما انسان...
بازآمدم - تاریخ: 1395/12/25 ساعت: 10:46
از جمعه ای که به آلودگی گذشت 4 روز گذشتهمن دلتنگ شب جمعه ای هستم که از راه برسد و عقده ی دل بگشایم با معبودمروز هایی که گذشت و xa0این جا نیامدم به تمنای بخشش معبود بودنه این که این جا را رها کرده باشمخطاب به آن دو عزیزی که زیر پست مرثیه نظر داد بودند...تشکر!راستش بهانه ی نوشتن این متن نظر شما بود وگ...
استغاثه42-43 - تاریخ: 1395/12/21 ساعت: 1:53
رفقاعجیب حال بدی دارم دعا کنیدعجیبخوب بودم در راه که می آمدم صحنه هایی دیدم که آتش شهوتم را برانگیختهای کاش وقتی که می خوابم میانه ی شب برنخیزمو صبح هم دیرتر از همه بیدار شوم و یادم نباشدای کاشاستغاثه را قلبی خواندم نه لفظی.......
نوشته هایی برای مادرم1 - تاریخ: 1395/12/21 ساعت: 1:53
امشب هر چه در آیینه نکاه کردم خودم را مستحق ازدواج دیدمنه ظلم درک نکردن شما برای ضرورت و فوریت اش.....ای دریغکه دارم ذره ذره آب می شوم........................................................................دیشب داشتم با خودم فکر می کردم که از میان مجرد هاxa0پسران مذهبی چه قدر بدبخت اند !بدبخت به آن ...
با اشک - تاریخ: 1395/12/21 ساعت: 1:53
اینک که دست به کیبورد برده ام گریان ام....بازآمده ام از مبارزه ای که دیشب با نفس داشتمآلوده نشده ام آری ولی ناراحت و دلگیرم....خسته ام مغمومم از این جمعه ی xa0تنهاییجز به تو شکایت نمیبریم و تقاضا نمی کنیم عجب است که پاسخمان نمی دهیطاقت امان طاق شدهبه یاری بیا که چیزی نمانده از دست رویم
مرثیه- با اشک-خجالت بی حد - تاریخ: 1395/12/21 ساعت: 1:53
اگر وابستگی ام به نگاه و نظرات شما نبود و شرم و خجالتی که باقی مانده شرح مرثیه می خواندم.نه نهمرثیه جایی است که حماسه ای رخ داده باشد ....باید در پس این لجنزارعصرگاهی شرح آلودگی می خواندمخجالتم از دیدگان شما...شرمنده ام که مسیرنام
استغاثه35 - تاریخ: 1395/12/19 ساعت: 10:33
توصیفات:نماز صبحی که به قضا خوانده می شود اگرچه شب قبلی که صرف استغاثه هم نشدهدانشجویی که صبح می رود و با استاد صحبت می کندفی المثل خیلی رک می گوید که من این موضوع را دوست ندارماستادی که خیلی منطقی قبول می کند و از چالش های موضوع جدید می گویدپیشنهادنامه ی پروژه ی ارشدی که نوشته می شودانگار کن که 9 ب...
استغاثه36 - تاریخ: 1395/12/19 ساعت: 10:33
سلامسالمم الحمد لله.................................................روضه ی ظهرگاهینشاط زندگیلیست 22 سالگیافکار.........................................خواهم نوشتاندکی صبر
استغاثه 37 و 38 - تاریخ: 1395/12/19 ساعت: 10:33
سلامxa0 خودم سالممxa0 برای مادرم مشکلاتب پیش آمده که به دعای شما محتاجمxa0 اگر وقت دارید یک حمد و اگر ندارید یگ صلوات راهی کنیدxa0 ممنون
استغاثه 39 - تاریخ: 1395/12/19 ساعت: 10:33
باور هم نکنم فردا 40 امین روز است مادرم عمل جراحی مختصری داشت کنسل شد بسیار ناراحت است که روند درمانش چه میشود من امروز را قریب به8 ساعت صرف تحلیل یک الگوریتم رمز قطعه ای کردم بماند به یادگار نتیجه نگرفتمxa0 به طراح سیستم رمز ایمیل زدم کد decryption xa0را ندادxa0 بماند به یادگارxa0 خدایا بدان که من ...
استغاثه40 - تاریخ: 1395/12/19 ساعت: 10:33
از دیشب که این جا نوشتم یادم رفت که چه روزی استxa0 هنگامه ی استغاثهخواندن xa0یکهو یادم آمدxa0 غمی بر دلم نشست که در کلام نگنجدxa0 فکری شدم شاید از خود رانده ای مرا... شاید در مجالس بدحالان دیده ای مرا و میانمان خلوت کرده ای... شایدتر از صدایم خوشت نمی آید 40 روز گذشت انصافا! جد و جهدی نوین باید
استغاثه41 - تاریخ: 1395/12/19 ساعت: 10:33
خدا می داند که طعم غرور شیرین می نماید ولی من می دانم که در باطن چه تلخ است....ای آنکه جانم در دست توست خاشعم بدار به لطف خفیه اتآنچنان که گرامی ام داشتی به لطف عیانت !-------پیرو وضعیت درسی در دانشگاه فعلا!............و درود خدا بر او باد فرمود که انسان تاجر غرور است!!بخش ابتدایی نامه 31-نهج البلاغ...
طریق حسین(مسیرنامه ی اربعین)1 - تاریخ: 1395/12/19 ساعت: 10:33
این پیام را در تلگرام دیدم داغم تازه شدبا این عنوان انشالله مسیرنامه ی اربعین را خواهم نوشتخاطراتی هست که چندان نهفته نشاید......این پیام 1/5 سال پیش استعجیب آنکه امسال قسمت شد که بروم موکب ولی نشد که کمک کنم در کارها...استراحتی کردیم و راه افتادیم
حالات متناقض - تاریخ: 1395/12/19 ساعت: 10:33
چرخیدن در توئیتر آنچنانی یک نفریاد مسیر اربعیناصلابه هم نمی خواندخدایا به خیر بگذران......................................................................خدا می داند که به لطف او xa0قرآنی که هنگام خواب در آغوش کشیده بودم از آتش رستمبه دعای شما محتاجمدعایتان می کنم که نگاهتان به این وبلاگ کمک یار من ...
استغفار - تاریخ: 1395/12/19 ساعت: 10:33
#استاد_بهرامی #رشد_معنوی #استغفار #توبه xa0#شیطان