پیش قدم نوشت58-59

تعرفه تبلیغات در سایت
عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس
عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس
عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس
عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس
عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس

اشک پر بار وقتی است که دلتنگی ات متوسط است... 

به یادش که می افتی یکجا می زنی زیر گریه 
بغضتت می ترکد و دلت خالی می شود

اشگ ریز ریز وقتی است که دلتنگی ات از حد گذشته...

آن قدر مشغولت کرده اند که حتی فرصت گریه یکجا هم به تو نمی دهند...
گاهی، نگاهی، اشاره ای چیزی راه می گشاید به یاد او ...ریز ریز اشکی جاری می شود...و باز مشغولت می دارند
ا
اشارت آنکه مخاطب همان معبود است چه انکه  عجیب آید در نگاهتان!!!



بزرگواری پیام خصوصی فرستاده بود
سه یا  چهار بار آن چند خط کوتاه را خواندم..!
اول گمان بردم که اوضاع از کنترل خارج شده...و مجبورم برخی حرف ها را سانسور کنم چون خاطرش برایم خیلی عزیز است[اگر چه نداند!]

بعد دیدم نه حالا آن قدر هم مشکلی نیست!
امان از این فهرست ارجاع دهندگان، راستش فکر این جایش را نکرده بودم!!
از میان سطور دوست داشتنی پیام شان همین را می توانم بگوبم که: نشود فاش کسی آنچه میان من و توست!!

پ ن:دارد خودش را می کشد که رای من را عوض کند... به حالش بسی حسرت خوردم
داشت با شور و پر از احساس دروغ می گفت   :|

  • مطالب مرتبط
  • پیش قدم نوشت 65-66
  • پیش قدم نوشت 63-64
  • پیش قدم نوشت61-62
  • پیش قدم نوشت60
  • پیش قدم نوشت53-54
  • پیش قدم نوشت ۵۵
  • نویسنده : بازدید : 2 تاريخ : سه شنبه 19 ارديبهشت 1396 ساعت: 2:22
    برچسب‌ها :