کلاژ نوشت

تعرفه تبلیغات در سایت
عنوان عکس
عنوان عکس
عنوان عکس
عنوان عکس
عنوان عکس

سلام

بعد از چند وقت دوباره استغاثه خواندم

یک دل سیر باریدم!

مثل هر هفته مسافر شب شدم و تا شهرستان آمدم 

سفر شب ای بسا که عجیب است مخصوصا که سرگرمی دم دستت نبلشد و به فکر فرو بروی 

در خانه برعکس همیشه مهربان و سرحال نبودم

آنچنان که خواهرم به طعنه گفت روزه سکوت گرفته!

یک جین کتاب نخوانده(نیم خوانده) در مورد ازدواج آورده ام خانه

از فردا شروع میکنم به خواندن

من دوسال قبل با خودم عهد کرده بودم و هفته ای 100ص کتاب می خواندم 

الان شش ماه است که از اول ارشد لب به کتاب غیر درسی نزده ام!

تا سال تمام نشده باید تلافی کنم:)

ایده ام آن است که تا قبل فردا شب حرف هایم را به پدرومادرم بزنم

اگرچه میدانم که دلیل می آورند که این کار زمانبری است و دقت میخواهد

و ما پیگیریم و چه و چه و چه....

اگرچه که میدانم شاید اعتراض کردن بهترین شیوه راضی کردن نباشد

اگرچه که می دانم شاید حتی اثر معکوس بگذارد ولی باید حرف هایم را بزنم 


زندگی ام چه قدر شبیه کلاژ شده  از بس که تکه هایش از هم متفاوت اند

انگار که با چسب به زور چسبانده باشی اشان به هم


این جا نوشتن چه شیرین است (نه جدی  :)

نویسنده : بازدید : 5 تاريخ : يکشنبه 29 اسفند 1395 ساعت: 10:23
برچسب‌ها :